تبلیغات
کوره راه - فصل آخر
فصل آخر

بر شانه های خشک ترک خورده بغض می پاشم

باران حادثه تا بر سرش خراب شود.

تنهایی ام را می‌گذارم امید خانه کند

بر خشک زار حادثه خیزم سراب شود.

هر روز پاسخی به نگاه های درون

در چشمه های تشنگی ام حباب شود.

دیگر برای خستگی های همیشه دیر شده

بگذار تا جوانی خاکستری  برآب شود.