تبلیغات
کوره راه - سراب
سراب

سرد از هجوم ترس و تنهایی

در سرزمین بر آشفته ی نفسهایم

صدای شب گرفته ی نگاهم را

بر روح ویران شده پاشاندم


دیدم چگونه در هوای طلایی مرگ

تسلیم آتش بازی تقدیر

میمیرد و لبخندمی سازد

بر رویِ ماهِ ماتِ رویاییش


دیدم که جای آرزوهایش

خط های رنگارنگ نقاشی ست

رنگین کمانی که پس از باران

در آسمان چشم او باقی ست


بر فرش زرین زمان، عابر

سخت و خموش و تلخ و آزرده

زنجیر الماس های شب آلود

پرواز را در خاطرش مرده


هر روز زیر وحشت خشمش

گم می شود اشک  و غم و شادی

از او فقط ویرانه ای مانده است

در انتظار عشق و آزادی.