آزادی
سبز یم و سرخ

در هوای آبی قلبهای سپیدمان.

در خیال بی رنگ آزادی فریاد میزنیم

و در سکوت طلایی مان

ازدحام غمزده ی خیابان را باران شکوفه میباریم

بر مزارهای نقره ای گلهای بنفش میکاریم

و در شبانه های بی هنگام

آوازهای خاکستری سر میدهیم

کتاب های نقطه چین کاهی را در کاغد های زرد گِلاسه میپیچیم

وخط به خطش را به رگ های کبودمان تزریق میکنیم

ریشه هایمان را در رنگین کمان سرزمین خاکی مان میدوانیم

و در آتش بازی ققنوس ها جان میگیریم

با مهتاب هم دست می شویم

و به خورشید خوش آمد می گوییم.





بازگشت
خواستم پروازکنم تا تو

خواستم پرکنم فضای دنیا را از نوای آرامشت

خواستم برقصانی ام در میان گلبرگهای سپیدت

خواستم بخندی به چشمان پرسشگرم

خواستم عاشقت کنم

چه زود مرده ام اما

بی هیچ پروازی.

هان ای هزاربار رفته از دستم!

رستاخیز نگاهت را تا چه زمان تاب بیاورم؟

می خواهم انسان باشم

می خواهم عاشق باشم هزارباره.





شبهای بی تو

آسمان تاریک گیسم

از نقره دست تو محروم است

با خاطره ها

چشم میسپارم امشب:

 

پر میکندم جام

شراب لب تو

وقت بوسیدن شعری تلخ

بال میگیرم و در وسوسه ی دیدن تو

میپرانم جان را

در شب ظالم شهر

از هوای شبح آلود جدایی تو من

چشم میگیرم و دل را

به نوایت مرحم

تا سپیده نرسد دست تو بر دستانم

و شبی دیگر باز بی حضور تو

گذر کرده است.








شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات